محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
163
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و آن دو استخوان مذكور ، خميدگى و كجى دارند و در آنها ثقبهها و سوراخهاست كه عروق صاعده از قلب و كبد ، و اعصاب نازلهء از دماغ ، از آنها گذشته ، صعود و نزول نمودهاند . و هيأت اين دو استخوان ، مانند قوس صغيرى است از دايرهء عظيمه . و اوّل آن ، موضعِ اتّصال به مفصل عضد ، مستدير مىباشد و چون قريب به كتف رسيد ، عريض مىگردد و بيشتر مىگردد تحدّب و برآمدگى آن به سوى بيرون . و ظاهر آن است كه اتّصال آن به عضد ، به طريق الزاق و اتّصال است بدون داخل شدن برآمدگى يكى در نقرهء ديگرى ؛ زيرا كه در آن زيادتى نيست . [ صدر ] : و امّا صدر - به فتح صاد و سكون دال و را مهملات - كه به فارسى ، « سينه » نامند ، مؤلّف از هفت استخوان است كه آنها را « عظام قصّ » نامند . و قَصّ ، به فتح قاف و صاد مهمله نيز نام سنيه است و به سين مهمله نيز آمده . و سر آنها نيز به استخوان اضلاع پشت پيوسته . و وسط آنها در وسط صدر به هم پيوسته . و در نهايت آنها استخوانى است غضروفى ، عريض و مستدير الأسفل ، كه آن را « عظم خنجرى » نامند ؛ براى مشابهت آن به شكل خنجر . و فايدهء تركيب خلقت آن ، استحكام و تحليل فضول و ابخرهء منحدره و واصله از سر و بدن است به سوى آن - چنان چه در فايدهء تركيبِ رأس ذكر يافت - كه اگر يك استخوان مىبود ، اين افعال و غيرها از آن صادر نمىگرديد و نيز ثقيل مىبود ؛ زيرا كه بايست كه صلب و ضخيم باشد و آفتى كه به يك جزء آن رسد ، به ساير اجزا سرايت ننمايد . و نيز مساعد نرمى اعضاء تنفّس است و سهولت در انبساط و انقباض « 1 » ، و لهذا نرم و نازك مخلوق شده به هيأت غضاريف و بر سر آنها غضاريف اتّصال يافته ؛ تا آن كه معين بر حركت آن باشد و باعث استحكام و دفع اذيت .
--> ( 1 ) . الف : ( انقباض ) حذف شده .